معرفت محبت انتظار
سه کلمه زیبا که با نام مهدی (عج) در خاطر ما زنده می شود
انتظار بدون محبت و محبت بدون معرفت بی معناست
بهترین فرصت ها را به این سه کلمه زیبا اختصاص می دهیم و
می کوشیم بر معرفت خود به امام زمان (عج) بیفزاییم م عشق او را
در دل شعله ور تر کنیم تا از منتظران و مشتاقان حقیقی دیدارش
باشیم
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ور نه رخم عیان است
گفتم که که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی ان کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که سوخت جانم از اتش نهانم گفت ان که سوخت اورا کی نادی فغان است
گفتم فراغ تا کی گفتا که تا تو هستی گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است
گفتا که حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است
ایا می دانید صورت وسیرت امام مهدی (عج) چگونه است و با چه خصوصیات
فردی ظهور می کند؟؟
حضرت مهدی (عج) از حیث صورت و سیرت شبیه پیغمبر (ع) است و این شباهت شاید برای ان باشد که از جهت اسم و صورت و سیرت ابقای دین احیای احکام قران به دست اوست .
شبلنجی می نویسد: امام مهدی (ع) دارای چشمان سیاه و ابروان پیوسته بینی بلند و قلمی ریش انبوه و خال هاشمی در گونه ی راست اوست .
امام باقر (ع) فرمودند : اون جوانی میانه قامت خشرو و خوش مو است که موهایش بر شانه ریخته و نور صورتش بر سیاهی محاسن و سرش احاطه کرده است .
امام (ع) در بالای منبر فرمود : در اخرالزمان مردی از نسل من با صورتی سرخ و سفید که در پشتش دو خال است یکی رنگ پوست بدن و دیگری شبیه خال پیغمبر (ص) است .
که در سن چهل ساله در بین مردم می اید.
از جمله خصوصیات فردی حضرت این است که طی الارض کرده و سایه ندارد .
اثبات الهدی شیخ حر عاملی
جلد هفت صفحه ی 414
تنهاترين
دلم گرفت از اين همه سكوت
چرا ؟ مرا نمي خواني
دلم گرفت از اين همه تنها يي
چرا ؟ نمي آيي
تا من دوبا ره معناي عشق را بفهمم
وسعت عميق جاذبه را
چرا گريه نكنم ؟
وقتي كه جمعه به غروب مي رسد
چه هفته ها يي كه بي تورفتند
وچه هفته هايي كه بي تومي آيند
اينجا شمعي روبه خاموشيست
واين خا نه پرازآه !
آه ! !
كه انتظا رهم به ستوه آمده
از كدام كوچه خواهي آمد؟
كدام روز؟
دلم گرفت از اين همه كوچه
كه بن بست است
بگذار
سرراهت
تنها ترين منتظر با شم
تا توهم تنها ترين
خا طره سبزمن با شي

اقا
به خوبا سر می زنی
اقا همه ی ما بد هستیم
مگه ما دل نداریم
می خواستی ما رو خاطر خا نکنی
قربونت برم
رفتی پشت پرده
فقط یه نظر
نمي دانم چه نسبتي با اشك داري كه تا اسمت رو به زبون میارم تا يادت تو قلبم شكل ميگيره اشك ازخونه چشمام سرك ميكشه تا نگاهت رو به ذهن مي آرم قلبم تپيدن رو آغازمي كنه درگوشه تنهايی هام خاطراتم را مرورمي كنم خاطرات تلخ وشيرين رو بودن و نبودنت رو لحظه هاي تنهايي رو لحظه هاي انتظار
دوستان خوبم
می خواستیم ماجرا یا همون اتفاقی که چند روز پیش تو ی مسجد محله مون که اسمش هم هستش مسجد شهدا رخ داده بود رو براتون تعریف کنیم :
دو و سه روز پیش از مادرمون شنیدیم که توی مسجد یه خانمی که برای ختم قران رفته بود حدودا وسط های قرائت متوجه می شه که در مسجد باز می شه و یه اقایی با چهره ی نورانی وارد مسجد می شه ویه ایشون می فرمایند که برای ظهور من دعا کنین تا من زودتر بیام ...
بعد اون خانوم متوجه می شه که ایشون اقا امام زمان (عج) بودن و از همه ی کسانیکه در اونجا حظور داشتند می خواد که برای ظهور اقامون دعا کنن
ما هم از خداوند متعال می خواهیم که ظهور اقامون رو نزدیکتر نزدیکتر کنه
در ضمن این اتفاق واقعیت دارد و همه می دونند اقا مون در کناره همه ی ما حظور دارند ما ایشون رو
می بینیم ولی نمی شناسیم ...
و از شما عزیزان هم التماس دعا داریم ... یا حق
در عشق تو پروای کسی دیگر نیست
ای خدا ای سرور ای پروردگارم
مرا بپذیر پناهم تویی
جز تو دگری جای نگیرد در دل
دل جای تو شد جای کسی دیگر نیست
به درگاهت امده ام پناهم بده
ای مهربان ترین ...
سلام فیه حتی مطلع الفجر
پرده از چهره گشايد شايد
اي دو سه تا كوچه ز ما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر
كاش كه اين فاصله را كم كني
محنت اين قافله را كم كني
حالا باید از خودت بپرسی ! در این روزها که بوی باروت برگ های
دفتر و جزوات را بهاری کرده است دلت هم رنگ بهار می گیرد
باید بپرسی که ایا ازاین همه فرشتگانی که اسمان را به قصد زیارت چشمهای خیس تو در لیله القدر به قصد زمین ترک می گویند تو هم سهمی خواهی داشت
می دانی چیست! باید برای طواف چشمهای خدا سری به دباغ خانه بزنی انجا پوست دلت را به دست دباغ بسپاری باید زمزمه ی ابو حمزه و جوشن کبیر بهایت را قلقلک دهند تا عطر سحر در میان ضربان قلبت موج خون تازه را به میان مویرگ هایت برساند
اینجا فصل دل دادگی اغاز می شود سکوت را عاشق شو و ذکر را نجوا کن
دل را به پرواز بیاور که این جهاد توشه ی یک سال دیگر توست روزه ات را ضایع نکن ان قدر اسان این رمز بندگی عاشقانه را ضایع می کنی که باید دل سوزاند از این همه فرصت سوزی این خیابانهای خناس را به خلوت دل با خدا نفروش . این رنگ مصنوعی چهره و ان فراموشی حضور را در این روز ها فراموش کن یادت باشد این گوش و زبان و چشم را به میهمانی کسی می بری که هنوز چشم بر هم نزده تمام پرونده ات را مرور می کند خپ مراقب باش دیگر . مراقب باش یک ماه گرسنگی تشنگی به ان پرونده روز میعاد نفرستی . مراقب باش دیگر !
بهار زندگیت را با بهار دلها خوب بیامیز که فرصت چون ابر گذران است و شیطان هم هیچ گاه تعطیل نیست راستی فراموش نکن مسافری که مسیر را خوب انتخاب کند زود می رسد میانبر رمضان را از دست ندهید که خیلی زود ندا می رسد رمضان با همه ی خوبی ها رفت ...
گر نیایی لحظه های انتظارم میکشد درد و داغ غصه های بی شمارم می کشد
یوسف زهرا بیا که از هجر رویت سال ها سینه ی پر سوز و چشم اشک بارم می کشد
تو گلی از شاخه ی نرگس شکوفا شو به باغ ور نه اخر طعنه های نیش خوارم می کشد
افتاب نیمه ی شعبان بیا در شام ما در فراقت ظلمت شبهای تارم می کشد
تا به کی تصویر ابرویت کشم در ذهن خویش
روز و شب چشم انتظار حجتیم
عاشقیم و جان نثار حجتیم
مهر و مه از حسن نور مهدی است شهد این عالم ز شور مهدی است
چشم زهرا در ظهور مهدی است چون عدالت در حظور مهدی است
ماه مبارک پر فضیلت رمظان را به شما دوستان عزیزم تبریک می گوییم
اقا سلام حال شما خوب است؟
این هفته جمعه منتظرت باشیم تا کی بی خبرت باشیم .!
دستی بکش بر روی شهر اینجا همیشه مه الود است حالا که این گونه پشت دیواریم
اقا چگونه در نظرت باشیم که عشق مهدی افتخار زندگی است ای طبیب درد وداغ ما
بیا.مهدیا !
یک شب سراغ ما بیا .....
ولی عصر جای شما باز هم خالی تر
دورو برت هستیم این روزها همیشه کسی در باغ می خواند افتابی نامت را
گفتی که پشت ابر نمی مانی این هفته جمعه منتظرت باشیم .!

چه زیباست روی تو در خواب دیدن فروغ نگاه تو در اب دیدن
چه زیباست رخسار خورشیدی تو پس از پرده داری مهتاب دیدن
چه زیباست در چشمه نور چشمت شکوفایی روشن ناب دیدن
چه زیباست دور از شکوه حضورت نگاه تو در چشم احباب دیدن
چه زیباست در خلوت دل نشستن جمال تو دور از تب و تاب دیدن
فرا رسیدن روز خجسته ی نیمه ی شعبان را به تمام عاشقان مهدی (عج) تبریک میگم
ما که لب تشنه ی دیدار توییم
همه نادیده خریدار توییم
نه خریدار گرفتار توییم
نه گرفتار که بیمار توییم
ای خوش ان روز که رخ بنمایی
دل و جان همه را بربایی

تو غبار بی کسی ها
گمشدم پیدا نمی شم
به زمین می خورم اما
تو نباشی پا نمی شم
لحظه هام بی تو همیشه بوی انتظار می گیرن
شب و من که صبح نمیشه
لحظه ها چه دیر می میرن
خواب رو از چشام گرفته غم سنگین جدایی
میشمرم ستاره هارو تا خودت یه روز بیایی
من از پا میفتم حس رفتن تو پاهام نیست
جاده هارو مه گرفته دیگه برقی تو چشام نیست
چی میشه که تو نگاهم خونه داشتی ای ستاره
بیا تکیه گاه من باش منو تازه کن دوباره
بگو که می رسی از راه منو از گریه می گیری
خنده رو میدی به چشمام دیگه از پیشم نمیری
منم اون عاشق خسته که به هیچکی دل نداده
کوچه به کوچه میگردم هنوزم پای پیاده

تنگ است بسی سینه ام راه نفس از بس که به راه حق نمیبینم کس
پر گشته جهان سراسر از ظلم و نفاق ای پادشه عصر به فریادم برس
منتظریم ...........
دو سه روزه که دلم بد جوری هوا تو کرده
باز دوباره حوس گرمی نگات رو کرده
چند شب که باز دوباره تو به خوابم نمیای
تو سراغ این دل خونه خرابم نمیای
هر جمعه دارم من با خودم می گم که امروز تو میای
اما وقتی که دیگه غروب میشه دلم میدونه نمیای
هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر
می شینم منتظرت تا تو بیای از سفر
تا تو بیای از سفر
ای من به فدای قامت رعنا تو سبزه قبا
بیا دل گیره دیگه بدون تو حالا این جمعه شبا
تو بیا که توی دنیا قحطی مهر و عاطفه است
واسه عاشقای دنیا عشق تو یه خاطرست
عشق تو یه خاطرستهر جمعه دارم من با خودم می گم که امروز تو میای
اما وقتی که دیگه غروب میشه دلم میدونه نمیای
هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پرپر
می شینم منتظرت تا تو بیای از سفر
تا تو بیای از سفر

باز ا که دل هنوز به یاد تو دلبر است
جان از دریچه ی نظرم چشم بر در است
باز ا دگر که سایه ی دیوار انتظار
سوزنده تر ز تابش خورشید محشر است
باز ا که باز مردم چشمم ز درد هجر
در موج خیز اشک چو کشتی شناور است
باز ا که فراق تو ای غایب نظر
دامن ز خون دیده چو دریای گوهر است
ای صبح مهر بخش دل از مشرق امید
بنمای رخ که طالعم از شب سیه تر است
زد نقش مهر روی تو بر دل چنانکه اشک
ائینه دار چهره ات ای ماه منظر است
ای رفته از برابر یاران ( مشفقت )
رویت به هر چه می نگرم در برابر است
تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای نا امید واسه دیدن ستاره تو شبای نا پدید
چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت وکورهنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی میدونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی
مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای نا امید واسه دیدن ستاره تو شبای نا پدید
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی غایب همیشه حاظر تو کجایی تو کجایی
ای پیام اور روشنایی
چشمه ی نور بحر صفایی
واژه در واژه شعر محبت
شعله در شعله عشق خدایی
ای تو همزاد خورشد تابان
معنی عشق و مفهوم انسان
قاصد امر یزدان تویی تو
گنج عرفان پاینده قران
جلوه ی گیتی ز روی تو دارد
باغ اندیشه بوی تو دارد
اسمان ارزوی تو دارد




.jpg)